فريدون بن احمد سپهسالار

280

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )

گفت به شاخ رقص كن گفته ببرگ كف بزن * گفته بچرخ چرخ زن گرد منازل ثرى گفته برخ بخند خوش گفته بزلف پرده كش * گفته بصبر خون ببار در غم هجر دلبرى گفته بموج شور كن كف ز زلال دور كن * گفته بدل عبور كن در رخ هر مصورى هر طرفى علامتى هر نفسى قيامتى * تا نكنى ملامتى گر شده‌ام سخنورى بر سر من نبشت حق در دل من چه كشت حق * صبر مرا بكشت حق صبر نماند و صابرى اين همه آب و روغنست آنچه درين دل منست * آه چه جاى گفتنست آه ز عشق‌پرورى لاح صبوح سره فاح نسيم بره * جاء اوان دره برزه لمن يرى انزله من العلى انشائه من الولى * املائه على الملا افهمه لمن ورى زينه لوصله الحقة باصله * نوره بنوره ايقظه من الكرى ليس لهم نديده و كلهم عبيده * عز و جلّ و اعتنى ليس يرام بالشرى اكرمنا ابرنا طسينا و سرنا